تبليغاتX
عکسدونی و مطالب عشقی/شعر/مطالب جالب
عکسدونی و مطالب عشقی/شعر/مطالب جالب
مطالب عاشقانه.عکس.اس ام اس و... (نظر یادتون نره)
 
 

برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 88/05/19 توسط مرتضی
اروپا: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده میشود

ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمیشود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است





اروپا: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند

ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود

اروپا: افراد از مشاغل پایین شروع میکنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند

ایران: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است





اروپا: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر میگردند

ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت میگردند و در صورت لزوم این پست ساخته میشود





اروپا: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود

ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده





اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت میکنند

ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت میکنند





اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی میکند و حتی ممکن است محاکمه شود

ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر میشود و پست مدیریت جدید میگیرد





اروپا: مدیران بصورت مستقل استخدام و برکنار میشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار میکنند

ایران: مدیران بصورت مستقل و غیرهماهنگ کار میکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار میشوند





اروپا: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی میدهند و با برخی مصاحبه میکنند

ایران: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن میکنند





اروپا: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است

ایران: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را میگیرند





اروپا: همه میدانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است



ایران: مدیران انسانهای ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد





اروپا: شما مدیرتان را با اسم کوچک صدا میزنید

ایران: شما مدیرتان را صدا نمیزنید، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمیدهد





اروپا: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است

ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت میکند
ارسال در تاريخ 88/05/17 توسط مرتضی

باز هم از چشمه لبهاي من

تشنه اي سيراب شد سيراب شد

باز هم در بستر آغوش من

رهروي در خواب شد در خواب شد

مي روم خسته و افسرده و زار

سوي منزلگه ويرانه خويش

به خدا ميبرم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

بخدا غنچه شادي بودم

دست عشق آمد و از شاخم چيد

شعله آه شدم صد افسوس

که لبم باز برآن لب نرسيد

 

آن آرزوي گمشده مي رقصد

در پرده هاي مبهم پندارم

 

نه اميدي که بر آن خوش دل کنم

نه پيغامي نه پيک آشنائي

نه در چشمي نگاه فتنه سازي

نه آهنگ پر از موج صدائي

لاي لاي، پسر کوچک من

ديده بربند،که شب آمده است

ديده بربند،که اين ديو سياه

خون به کف،خنده به لب امده است

سر به دامان من خسته گذار

گوش کن بانگ قدمهايش را

کمر نارون پير شکست

تا که بگذاشت برآن پايش را

کتابي،خلوتي،شعري،سکوتي

مرا مستي و سکر زندگاني است

چه غم گر در بهشتي ره ندارم

که در قلبم بهشتي جاوداني است

ارسال در تاريخ 88/05/17 توسط مرتضی
قالب وبلاگ